زیباترین مستند جهان زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : پنجشنبه 15 بهمن ماه سال 1388 در ساعت 7:55 PM
نویسنده : هادی
عنوان : برای ما

اول از همه برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید....
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ......................

ویکتور هوگو



نقل از وبلاگ
mlatifi.blogfa.com



زمان ثبت : شنبه 10 بهمن ماه سال 1388 در ساعت 9:11 PM
نویسنده : هادی
عنوان : شاعران

... شاعران گفته اند که علم، زیبایی ستاره ها را ضایع میکند، چون که آنها را صرفا کره هایی از اتمها و مولکولهای گاز می داند ... اما من هم می توانم ستاره ها را در آسمان شب کویر ببینم و شکوه و زیبایی شان را حس کنم... میتوانم این چرخ فلک را با چشم بزرگ تلسکوپ پالومار تماشا کنم و ببیننم که ستاره ها دارند از همدیگر، از نقطه آغازی که شاید زمانی سرچشمه همگی شان بوده است ، دور می شوند ...جست و جو برای فهمیدن این چیز ها گمان نمیکنم لطمه ای به رمز و راز و زیبایی این چرخ فلک بزند. راستی شاعران امروزی چرا حرفی از این چیزها نمی زنند؟ چه جور مردمانی هستند این شاعران که اگر ژوپیتر خدایی در هیئت انسان باشد چه شعر ها که برایش نمی سرایند اما اگر در قالب کره ی عظیم چرخانی از متان و آمونیاک باشد سکوت می کنند؟  


دوست دارم مرحمت کنید و نظرتون رو در مورد این نوشته بگید

این نوشته قسمتی از سخنان ارزشمند یکی از بزرگترین دانشمندان دنیا _فیزیکدان_ریچارد فاینمن هست


بعد ها شاید در مورد فاینمن و خصوصیات اون نوشتم



راستی همه ما بعضی وقتها نیاز به دانلود داریم و سایت رپیدشر اجازه دانلود رو به ما نمیده (رپیدشر یک سایت برای دانلود فایلها هستش درواقع فایلها در سرور های این سایت آپلود میشن و ما میتونیم دانلود کنیم)

اگر کسی به دنبال اکانت این سایت و مگا آپلود هست از این آدرس دیدن کنه

البته من خودم تا حالا این سایت رو تست نکردم ولی گفتم شاید بعضی از افراد نیاز داشته باشن

http://www.byrapid.com



زمان ثبت : دوشنبه 30 شهریور ماه سال 1388 در ساعت 10:25 PM
نویسنده : هادی
عنوان : سنتوری

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.

خداوندا، ای بزرگ برترین اگر لطفت نباشد بنده به کدام درگاه روی آورد؟ و اگر لطفت نباشد شاکری کردگار به چه آید؟

خیلی وقت بود که می خواستم بنویسم ولی دستم به قلم نمی رفت . نمی دونم چرا اما نمی رفت. دلم گرفته بود از زندگی و از خدا! فکر می کردم وارد یک بازی شدیم که آخرش راهی برای آدمی نیست جز باخت. نه اصلاح کنم راهی برای من نیست جز باخت.

بیش از یک روز نیست که از ماه رمضان که گفته میشه ماه خداست گذشته . ولی من اصلا با این ماه خدا حال نکردم. خسته بودم از بس خدا خدا شنیده بودم.

خیلی چیزها می خواستم و می خوام که بهکسی جز خدا نمی تونستم بگم .بهش گفتم.

انتظار داشتم که جوابم رو بده ، اما نداد. مگر خدا نبود؟   دل شکسته از خدا خدایی کردم. ته وجودم یه حسی مبهم بود که می گفت نکن این کارو ولی کردم. چقدر دلم می خواست من هم روی ماه خدا رو ببوسم اما نشد. نمی دونم که کی نذاشت.شاید خودم و شاید خودش!  اما نه!  دوست دارم لااقل فکر کنم که خودم نذاشتم .

خیلی وقت بود که دلم می خواست فیلم سنتوری رو ببینم .دیشب بعد از یک سال فکر کنم که تونستم این فیلم رو ببینم.حکایتش عجیب سر گشاده بود .حکایت دل من با اندکی تغییر و شاید حکایت دل تو با اندکی تغییر.

مگه من و تو چی تو زندگی از خدا خواستیم؟؟ بهش فکر کن  خیلی از چیزهایی که ما خواستیم رو به ما نداده و خیلی چیزها که ما نخواستیم رو جاش داده.

گفته اند که : شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند. تا به حال چه قدر به این گفته عمل کردیم؟

علی دوست داشت سنتور بزنه چون برای این کار خلق شده بود. علی ها هم هرکدوم دوست دارن کاری بکنن چون برای اون خلق شدن .این همون وظیفه ای هست که باید انجام بدیم و از دنیا بریم . کم دیدم که افراد به احساسشون گوش کنن. حتی خودم با اینکه می دونم باید این کار رو کرد ، نمی کنم یا دسته کم میترسم که بکنم. چون شرایطش نیست .

علی اگر می خواست به روحش که سنتور بود توجه کنه شاید نمی تونست زندگی کنه! از خودم مثال میزنم. من رفتم دانشگاه و رشته ای رو خوندم که نسبتا بهش علاقه دارم .اما وقتی که نشه باهاش کاری کرد چه فایده !تو سر و کمر این و اون علاقه کنن !

با علاقه تنها نمیشه زندگی کرد میشه؟ علی هم سنتور که روحش بود رو می فروخت تا پولی به دست بیاره!

اون روحش رو خودش رو می فروخت برای پول .کاری که همه انجام میدن .آره همه خودفروشی میکنن و تا اسم خودفروشی میاد یاد زنی می افتن که گوشه خیابان ایستاده تا بره و کامی به دل کسی ببره.

از خودفروشی گریزی نیست باید خودمون رو بفروشیم.

علی هانیه رو دوست داشت .با هاش عشق میکرد .هانیه تنها کسی بود که علی خودش رو رایگان به اون تقدیم میکرد تا با اون روحش رو جلا بده . هانیه هم همون کار رو میکرد .بهش میگن معامله تهاتری . هردو خودشون رو عرضه به هم میکردن و با هم از اون بهره مند میشدن.

روحشون رو Share می کردن.

نمیدونم چرا ولی شاید حال علی رو عاشقا بهتر بفهمند .عاشقایی که میدونن جرات ابراز عشق رو هم ندارن .آخه عشق هم خرید و فروشه! ولی این روزا عشق تنها خریداری نداره.

خدا کمکمون کنه عشق تنها نداشته باشیم . جرات ابرازش و قدرت و توان ابرازش و ابزار ابرازش رو به ما بده . اگر از خدا نخوایم پس از چه کسی یارای خواستن باید داشته باشیم ؟

وقتی عاشق شدم ابزاری نداشتم تا عشقم رو عرضه کنم . نتونستم بخرمش و نتونستم بفروشمش . از دستم رفت .

خدایا خواهش میکنم این اتفاق رو برای کسی تکرار نکن.

مگر با هم بودن و یکی شدن خواسته خودت نیست پس چرا؟؟؟؟

علی قصه سنتوری به کثافت افتاد . به فضاحت افتاد اگر دستمون رو نگیری همه به این کثافت قدم میگذاریم .حتی خود ما.

خیلی وقتها شده که دلمون خواسته سیگار بکشیم ، تریاک و حشیش و کوفت و زهر مار بکشیم شاید این درد کهنه خرید و فروش رو از یاد ببریم !

همه آدمها مستعد ورود به کثافت هستند .خدایا کمک!



زمان ثبت : شنبه 10 اسفند ماه سال 1387 در ساعت 12:50 PM
نویسنده : هادی
عنوان : نمیدونم چه عنوانی

سلام  

الان حالم خیلی گرفته 

شنیدم مادر دوست خواهرم فوت شده 

خیلی ناراحت شدم اون دختر جند ماه دیگه مثل خواهر من کنکور داره و حالا یهو... 

خدایا مادر و پدر کسی رو ازش در سن کم نگیر 

دست و دلم دیگه به هیچکار نمیره 

من چه قدر امروز خود خواه بودم .اگر من جای اون دختر بودم .حتی تصورش هم ترسناکه ! خدایا خودت دوباره کمکم کن مثل دو سال پیش آدم بشم همون معنی آدمی که تو دوست داری. 

اگر فرصت دارین برای مادر دوست خواهرم طلب آمرزش کنین و برای موفقیت فرزنداش دعا. 

 

 

پیوند (بعضی وقتها یک چیزکی در اینجا مینویسم) 

http://peyvand.blogsky.com/1387/12/11/post-18



زمان ثبت : پنجشنبه 8 اسفند ماه سال 1387 در ساعت 10:37 AM
نویسنده : هادی
عنوان : معرفی

سلام کلامی برای شروع یک آغاز است و هر آغاز منتظر برای رسیدن واژه ها 

روزها یک به یک سپری شدن رسم و مرام روزگار است 

و به قول مسعود فرد منش چه با لبخند چه بی لبخند 

....  

 

گزینوفون می‌نویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره می‌آموزند.  معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان به‌تمرین می‌گذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوه‌خواری و تغلب‌کاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق می‌افتد را برضد برخی از دانش‌آموزان مطرح می‌کنند و از دانش‌آموزانِ دیگر می‌خواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد می‌گیرند که به‌کسانی که اتهام ناروا به‌دیگران می‌زنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا می‌شوند و می‌کوشند که خودشان را به‌بهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی می‌آموزند که کسی‌که توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری می‌ورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا می‌شمارند، و ناشکری را درخور کیفر می‌دانند. این از آن‌رو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفه‌اش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال می‌کند؛ و کسی‌که در انجام وظیفه‌اش اهمال کند انسان بی‌شرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس به‌کودکان داده می‌شود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین به‌کودکان می‌آموزند که چه‌گونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ به‌همین جهت، دانش‌آموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا می‌خورند، و این غذا را نیز آنها از خانه‌هایشان با خودشان می‌آورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبین‌افکنی می‌آموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی به‌کودکان و نوجوانان داده می‌شود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی می‌شوند و چیزهائی به‌آنها آموخته می‌شود که مخصوص بزرگسالان است 

 

منبع این مطلب از  

سایت زیر است 

بد نیست اگر به آن سری بزنید 

www.irantarikh.com 




زمان ثبت : جمعه 2 اسفند ماه سال 1387 در ساعت 08:21 AM
نویسنده : هادی
عنوان : زیبایی های ایران ۲

سلام 

خیلی وقتا ما ها هر جای خوشگل و خوش آب و هوایی که میبینیم اگر ندونیم که کجاست یاد اروژا می افتیم .اینجا یک سری عکس از ایران قرار دادم که به نظر من اگر ندونیم که ایرانه حتما میگیم مال یه کشور دیگه هست 

ولی ببینیم زیبایی های ایرانو 

 

ferdosi          Izeh - South-Western Iran 

 

Kohgiluyeh & Boyer Ahmad Province - Iran 

 

Lahijan - Guilan Province , Iran 

 

Latian Lake near Tehran            Layalestan - Gilan, Northern Iran 

  

Mansion in Mazanderan - Northern Iran 

 

Marble Palace - Tehran 

 

Margoon waterfall       Museum of Fine Arts - Tehran , Iran



زمان ثبت : دوشنبه 28 بهمن ماه سال 1387 در ساعت 09:09 AM
نویسنده : هادی
عنوان : تلاشی فرهنگ

مرز های جغرافیایی نمی تواند گویای درستی از یک فرهنگ باشد. فرهنگ جوهره ی اصلی مردمی است که فارق از مرز های سیاسی و در بستری از تاریخ که به طور پیوسته و یکتا حضور دارد شکل میگیرد. من هم با نگاه دوست عزیز و ارجمندم نویسنده وبلاگ تفکر مثبت همراستا هستم. اما از دیدگاه دیگری هم به مسا له نگاه می کنم .

باور دارم که زندگی در رویا حقیقتی را آشکار نمیکند ، تا زمانی که فرهنگ خواستن عریان حقیقت در کار نباشد. ایران مهد تمدن دنیای ماست. این سخنی گزافه نیست. به راستی با صرف وقت و تحقیق و بررسی به این حقیقت میتوان دست یافت. من باور دارم مردم این سرزمین یعنی ایران کنونی با تمام حسر شدن آن در مرزهای سیاسی و اقتصادی خود در حال سپری کردن یک گذار فرهنگی می باشند. سفری که به طور شاخص با سلطنت رضا پهلوی در این سرزمین شکل گرفت و مردم ایران مسافران این سفری هستند که هنوز هم ادامه دارد.

اما به راستی مگر نه این است که هر سفری روزی به پایان می رسد و سفری دیگر آغاز می شود؟

من اعتقاد دارم که گذار فرهنگی مردمان ما به نقطه بحرانی خودش نزدیک می شود. و سرانجام روزی به پایان می رسد . آن روز دور نیست. اگر فرزندان ما فرهنگ خود را باز شناسی نکنند و دوباره با حقیقت وجود خود آشتی نکنند، اسیری در زمان خواهند بود. و همه میدانیم که اسیران چشم به یاری دیگران دارند و هیچگاه نمی توانند آزادانه و با دلی پر از مهر و خالی از کین فکر کنند، تصمیم بگیرند و اقدام کنند.  

(بین دو ژاراگراف را مارکه کنید)

از پس پرده نگاه کن

اگر فقط کمی با دقت به اطراف خود نگاه کنیم در می یابیم که هر روز به راحتی نفوذ نظام حکومتی در دل های مردم کمرنگ و کمرنگ تر می شود. هر رنگی که به سمت کمرنگ شدن سفر میکند لاجرم روزی به بی رنگی خواهد رسید. و آن وقت است که گذار فرهنگی مردمان ما به انتهای سفر خود می رسد و اگر جایگزین مناسبی وجود نداشته باشد فرزندان ما اسیرانی را مانند که در سیطره ی شرق و غرب ، شمال و جنوب و اینجا و آنجا گرفتارند.

اگر آگاهانه و با تدبیر برای آشتی دادن فرزندانمان با فرهنگ اصیل آریایی خود و فرهنگ پارسی خود متناسب با زمان کاری نشود هویت این مردم از درون متلاشی میشود. نگاه کنید جوانان و نو جوانان این سر زمین چه قدر با پیشینه خود آشنایی دارند؟ این جوان و نوجوان روزی بزرگ می شود و آنجا که باید همانند راهبر به فرزندان خود آگاهی بدهند در می مانند. تلاشی فرهنگی مردم ایران از درون آغاز شده است.

زندگی در رویا نمیتواند خوشبختی را به ارمغان آورد، ولی ایرادی ندارد که رویای امروز ما حقیقت فردایمان باشد.

گواه من بر این مدعا تاریخ است.



زمان ثبت : چهارشنبه 23 بهمن ماه سال 1387 در ساعت 4:18 PM
نویسنده : هادی
عنوان : زیبایی های ایران


زمان ثبت : شنبه 12 بهمن ماه سال 1387 در ساعت 3:08 PM
نویسنده : هادی
عنوان : فرهنگ ایرانی

شماری بر این باورند که آبروی بر آب رفته دیگر باز نمی گردد ولی بزرگی و کرامت رفته را میشود باز گرداند . درستی این مطلب و مطالب مشابه مطلق نیست. نگاهی به تاریخ میکنیم .3000 سال پیش جایگاهمان کجا بوده است؟ به ده یا دوازده سال پیش باز میگردم زن و شوهر جوانی که عاشقانه زندگی هم سقف خود را آغاز کرده اند! یک سال از هم آغوشی آنان میگذرد و پسری را به دنیا می آورند با شور و شوق فراوان! حال پسری در سن 10 سالگی میگوید : کاشکی من ایرانی نبودم .

بزرگترین ایراد این کودک در این گفتار متوجه پدر و مادری است که هیچگاه فرهنگ اصیل خود را به این کودک منتقل نکرده اند -شاید آنها هم نمی دانند- فرهنگ ما مردمان ایران زمین تکه تکه و پاره پاره است . هر کودکی که متولد میشود فرهنگی تکه تکه را به ارث میبرد . گاه در خانواده ای فرهنگ غالب فرهنگ مردمان غرب است و گاه در خانواده ای فرهنگ غالب فرهنگ مردمان عرب . اما به راستی فرهنگ اصیل ایرانی چه جایگاهی را دارد ؟ فرهنگی نه وابسته به غرب و نه وابسته به اعراب!

گناهی را که در بالا آمد فقط متوجه خانواده و پدر و مادر این کودک نیست. بزرگان و تصمیم سازان ما نقشی بس بزرگ دارند که حتما خوب انجام نشده که کودکی در این سن از کشور خودش و از فرهنگ خودش روی گردان است.

هر چیزی در گذر زمان چهره خود را عوض میکند حتی فرهنگ! فرهنگ اصیل ایرانی هم -نه عرب و نه غربی- از این مقوله جدا نیست. فرهنگ اصیل ایرانی در امروز با فرهنگ اصیل ایرانی در 2500 سال پیش تفاوتهای بسیار دارد.اما می توان شالوده آنها را حفظ کرد.

بیاییم فارق از تعصبات عربی و غربی فرهنگ خود را یاد بگیریم

قسمتی از وصیت نامه داریوش به خشایار:

تاریخ ایران حکایت از آن دارد که مردانی بس بزرگ در ایران زیسته اند و از خود یادگارهای بزرگی فکری و فرهنگی و.....بجای گذاشته اند بر ماست که اینان را بشناسم و بدانیم میراث دار سرزمینی بزرگ هستیم که سابقه طولانی در فرهنگ و تمدن و هنر دارد؛ وظیفه ما بالیدن صرف به داشته های گذشته مان نیست (روایت اینها صرفا بخاطر بالا رفتن عزت نفس هر ایرانی؛ لازم است تا بداند اگر بخواهد از هیچ تمدنی چیزی کم نداشته است و نخواهد داشت )ما می‌خواهیم با معرفی نکات برجسته تمدنهای گذشته به هویت ایرانی خود بیشتر آگاه شویم و بدانیم رسالت پاسبانی از این میراث کار بزرگی است.

در اینجا با این طرز نگاه وصیت نامه داریوش شاه بزرگ هخامنشی که بعد از کوروش سهم عظیمی‌در تمدن ایران باستان دارد را آورده ایم

اینک که من از دنیا می‌روم بیست و پنج کشور جزو امپراطوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان و در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم  کشورها نیز در ایران دارای احترام می‌باشند . جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .
اکنون که من از این دنیا می‌روم تو دوازده کرور زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می‌باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته بخاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیافزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی‌گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می‌شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می‌شود حشرات در آن بوجود نمی‌آید و غله در این انبارها چند سال می‌ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید بعد از اینکه زیاد شد  به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو و یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی بنمایی ....

کانالی که من می‌خواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و اتمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .
اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار شود ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی و با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشا ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده
چون هر دوی آنها افت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن .
اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها به این طور خواهد بود که دست روی دست گذارده و تسلیم می‌شوند تا اینکه وسیله شکست خوردنت را فراهم نمایند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتر می‌توانی سلطنت نمایی . همواره حامی‌کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی‌را مجبور نکن که از کیش تو پیروی کنند و پیوسته بخاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن مرا بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قیر بگذار اما مقبره مرا که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می‌توانی وارد قبر شوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی‌من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می‌کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد
زیرا سرنوشت آدمی‌این است که بمیرد خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد یا یک خوار کن
. هیچ کس در این جهان باقی نمی‌ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می‌آوری وارد قبر من شوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد اما وقتی مرگ را نزدیک خود دیدی بگو که قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبرتو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .
زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد  و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم بشود ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار ؛ زیرا اگر دست ازآباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد رفت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی‌شود بطرف ویرانی می‌رود . در آباد کردن ؛ حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول اهمیت قرار بده . عفو و سخاوت را فراموش نکن  و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ولی عفو فقط باید موقعی بکار رود که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطاکار را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .
بیش از این چیزی نمی‌گویم واین اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می‌کنم مرگم نزدیک شده است .



زمان ثبت : پنجشنبه 10 بهمن ماه سال 1387 در ساعت 12:51 PM
نویسنده : هادی
عنوان : نظام و انتظام

امروز در اینترنت داشتم سرک میکشیدم . به نتکته جالبی برخورد کردم. زمان به سرعت برای آقای احمدی نژاد سپری میشه بعضی ها با امید به این سپری شدن زمان نگاه میکنن و بعضی دیگه غیر این نظر افکنی میکنن. به هر حال قصد ما وارد شدن به مسائل سیاسی نیست البته فعلا. آقای کروبی پیشتر از هر کسی اعلام کاندیداتوری خودش رو کرد.و همه میدونن که اون در دوره قبل به قول خودش یهو خوابید و .... آقای فیروز آبادی که یک نظامی عالی رتبه هست هم گویا به جمع افرادی پیوسته که دارن تبلیغات و ضد تبلیغ انجام میدن. این قابل قبوله که هر کس طرفدار فکر و عقیده و مسلک سیاسی و مذهبی خاصی باشه .ولی افرادی که در جایگاه های نظامی و انتظامی قرار میگیرن باید لا اقل در ظاهر خودشون رو بری از این مسایل بکنن . از شخصی که همچین سمت نظامی داره این اشتباه پذیرفته نیست و نکته های زیادی رو در خودش داره .

قضا وت با شما 

کروبی خطاب به فیروز ابادی: آیا خود شما از چابکی و تحرک که لازمه نظامی گری است بهره ای برده اید؟

آقای فیروزآبادی در ماههای گذشته که سخنان عجیب برخی فرماندهان نظامی و موضعگیری صریح بعضی از آنان نسبت به جریان های سیاسی کشور را شنیدم و می خواندم و با خود فکر می کردم که اگر این روند متوقف نشد، شکایت از این قانون شکنان را نزد جنابعالی بیاورم که امین رهبر معظم و فرماندهی کل قوا هستید اما امروز که شما "ریاست ستاد نظامیان دخالت کننده در انتخابات " را به عهده گرفته اید ، شکایت به کجا برم؟ تصور من و دوستانم بر این بود که شما و سایر کسانی که همواره بر تقویت بی چون و چرا از رهبری تاکید می کنید بیش از دیگران توصیه های ایشان برای عدم تخریب در انتخابات را مورد توجه قرار خواهید داد. به خصوص با توجه به شرایط حساس فعلی که حضور با نشاط همه نحله های فکری و سیاسی در انتخابات و تشویق عمومی برای مشارکت حداکثری مردم در انتخابات بایستی دغدغه همگانی باشد، تصور می کردم مدعیان پیروی از رهبری و داعیه داران دلسوزی برای نظام ، بیش از دیگران مراقبت خواهند کرد که رفتارهای حذفی به حداقل برسد .اما ظاهرا تصور اینجانب از برخی وفاداری ها و پایبندی ها دقیق نبود . جناب آقای فیروزآبادی ؛ شما به گونه ای سخن گفته اید که قرار است انتصابی صورت گیرد و مردم فهیم ایران ، نقشی در تعیین رئیس جمهور ندارند و یا آنکه اکثریت مردم قادر به تشخیص واقعیت ها نیستند و ارائه رهنمودهای حضرتعالی برای تشخیص (رئیس جمهور مناسب) ضروری است. اما حال که خود را متخصص تشخیص تناسب ها می دانید اجازه دهید از باب همفکری ، نمونه های دیگری ار عدم تناسب ها را نیز به شما یادآوری کنم. حضرتعالی از عدم تناسب افراد ( مسن ) برای حضور در جایگاه ریاست جمهوری سخن گفته اید . شاید حق با شما باشد . اما به نظر شما" پیر جسمی" زیان بیشتری برای این جایگاه رفیع دارد یا "پیر حافظه گی" ؟ آیا ندیده اید و نشنیده اید که عده ای به سرعت ، وعده های قطعی خود در انتخابات گذشته را فراموش کردند و حتی آنها را تکذیب نمودند؟ آیا به نظر شما ، تنها استاندارد لازم الاجرا در احراز بعضی مسئولیت ها ، محدوده سنی می باشد که رعایت آن ، تنها راه پیروزی کاندیدای مورد نظر جنابعالی است؟آیا ظواهر و بعضی سخنان حضرتعالی ، مطابق استانداردهای ضروری برای احراز یکی از عالی ترین جایگاههای نظامی کشور – از جمله بی طرفی در مسائل سیاسی و چابکی و تحرک – می باشد؟

www.yazdfarda.com



   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>