X
تبلیغات
رایتل

تو نیکی میکن و در دجله انداز................

یکشنبه 20 آبان‌ماه سال 1386 07:03 ق.ظ نویسنده: هادی نظرات: 1 نظر چاپ

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تا مین مخارج تحصیلش،دست فروشی می کرد.از این خانه به آن خانه میرفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد .روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقی مانده است و این در حالی بود که به شدت احساس گرسنگی میکرد .تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند.به طور اتفاقی درب خانه ای را زد .دختر جوان و زیبایی درب را گشود .پسرک با دیدن چهره زیبای دختر ،دستپاچه شد و به جای غذا فقط مقداری آب خواست.دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود .به جای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد .پسر با آرامش و آهستگی شیر را سرکشید و گفت چه قدر باید بپردازم؟دختر پاسخ داد چیزی نباید بپردازی .مادر به ما آموخته که نیکی ما نیاز به ما به ازایی ندارد .پسرک گفت پس من از صمیم قلب از شما سپاس گذاری میکنم .سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد . پزشکان محلی از معالجه او اظهار ناتوانی کردند و وی را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند .تا در بیمارستانی مجهز متخصصان نسبت به او اقدام کنند و وی را معالجه کنند.

دکتر هوارد کلی جهت بررسی بیمار و ارایه مشاوره فراخوانده شد.هنگامی که متوجه شد بیمارش از چه شهری به اینجا آمده برق عجیبی در چشمانش ظاهر شد . بلافاصله بلند شد و به طرف اتاق بیمار حرکت کرد .لباس پزشکی اش را بر تن کرد .و برای دیدن بیمارش وارد اتاق شد .در اولین نگاه او را شناخت.سپس به اتاق مشاوره باز گشت تا هرچه زود تر نسبت به نجات جان بیمارش اقدام کند .از آن روز به بعد زن را مورد توجه های خاص خود قرار داد و سرانجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری چیروزی ازآن دکتر کلی گردید.آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود که به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تایید نزد او برده شد.گوشه صورت حساب چیزی نوشت آن را درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود  زن از باز کردن پاکت و دیدن هزینه صورت حساب واهمه داشت.اطمینان داشت که باید تمام عمرش را بدهکار باشد .سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد .چیزی توجهش را جلب کرد چند کلمه ای روی قبض نوشته بود .آهسته آن را خواند.

بهای این صورت حساب در گذشته با یک لیوان شیر پرداخت شده است.

منبع:اینترنت

فاطمه خیاط سلیقه