X
تبلیغات
رایتل

سلام

یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1386 09:00 ق.ظ نویسنده: هادی نظرات: 1 نظر چاپ

سلام بعد از یه مدت تقریبا طولانی.

خوبین؟

خوب راستش یه مدت درگیر امتحانای عزیز و دوست داشتنیم بودم که حسابی احوالات ما را دگرگون ساخته اند.

و اما  امتحانام تموم شد. حالا هم کلی برنامه دارم . که تو این چند روز که به شروع ترم جدید مونده میخوام اونا رو اجرا کنم. برام دعا کنین.

یه ذره تصمیم گرفتم که دیگه ننویسم.  یه ذره دیگه تصمیم گرفتم که بیشتر و بهتر بنویسم. و اما الانه یه ذره تصمیم گرفتم که بنویسم ولی این اجازه رو به خودم و شرایط بدم که ......(خصوصی بود)

خوب من نمیدونم چرا ساقی خانوم دیگه به ما سر نمیزنه. خوب بابا ما چی کار کنیم آخه ...

مدتها پیش یه مطلب از جبران خلیل جبران خوندم. که دوست دارم همیشه یادم باشه. میخوام اونرو امروز به شما بگم.

صبح بود .آغازی برای طلوع خورشید و صدای امواج ساحل،آهنگ خوشی داشت.درست همان جا بود که " زشتی "  و  " زیبایی"   یکدیگر را دیدند و تصمیم گرفتند ،تن به آب دریا بسپارند ."زیبایی"سرمست از لذت آب تنی ،با دریا عشق بازی میکرد، اما "زشتی" زیاد در آب نماند،خیالی در سر داشت،پس به ساحل برگشت. لباس "زیبایی"را به تن کرد و رفت. از اتفاق پیش آمده بسیار شاد بود .کمی دیر تر ،آن هنگام که خورشید،اقتدارش را به نمایش میگذاشت،"زیبایی "از دریا دل کند و به ساحل آمد.چون لباسش را ندید ،دلتنگ شد . از برهنه بودن شرم داشت .ناگزیر هر چند که نمی خواست ،لباس "زشتی" را به تن کرد و به راه افتاد .

از آن روز به بعد ،بیشتر انسانها  این دو را با هم اشتباه میگیرند . اما بودند و هستند انسانهایی که صورت "زیبایی" را دیدند  و با این که لباس "زشتی" را به تن داشت، او را شناختند  و با صورت "زشتی" که لباس "زیبایی"را پوشیده، اشتباه نگرفتند.

برای تک تک شما هایی که میاین اینجا و تمام کسایی که نمیان آرزوی سعادت و سلامت دارم.

یه خواهش ......................................................................................................................................

برام خیلی دعا کنین.