X
تبلیغات
رایتل

شعر

پنج‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1388 11:08 ب.ظ نویسنده: هادی نظرات: 1 نظر چاپ

و این بن بست تکراری نذار اونکه نباید شه


نذار بی تو بمیرم...نه ،نذار آب از سرم رد شه


بیا برگرد از این رفتن ، داری گم میشی تو یادم


ببین ...من با امید تو هنوز از پا نیفتادم


هنوز از پا نیفتادم ، بیا تا همسفر باشیم


 

دارم از درد تنهایی می میرم


نذار دست من از دستت جدا شه


بیا برگرد از این رفتن عزیزم


بذار این آخر دنیا نباشه


با این دستای یخ کرده بیا دستاتو قسمت کن


بگو که اومدی باشی ، خیال ما رو راحت کن


 بیا مرهم واسه داغ دل خون شقایق شو


یه بار دیگه با من باش...یه بار دیگه عاشق شو


بذار دنیا بفهمه که دوست دارم...دوسم داری


نذار بی تو بمیرم...نه،تو این بن بست تکراری


نگو سهم من و تو ما شدن نیست


نگو که تو همونی ...من همینم


نگو که شب شده ، دارم هنوزم


تب خورشیدو تو چشمات می بینم



فکر میکنم شاعر این شعر رو دورادور بشناسم



http://www.gapak.blogfa.com/